معیت
-
تاریخ: 1398/1/15 ساعت: 21:44
قربونت برم خدا که از بس عسر و یسر زندگی رو در هم تنیده گذاشتی نمیتونیم بگیم الان در یک خوشی همراه با اندوه هستیم یا در یک اندوه همراه با خوشی!
و نظم امرکم
-
تاریخ: 1398/1/15 ساعت: 21:44
اهمیت برنامه ریزی بعد از ازدواج به صورت صدچندان مشخص میشه! در این حد بهتون بگم که اگه نتونید برنامه ریزی کنید قشنگ زندگیتون میره تو هوا و نه میتونید از دنیای جدید تاهل لذت ببرید نه از دنیای قبلی!
جایی که نام و نشان تو را در آن هایلایت کرده اند.
-
تاریخ: 1398/1/15 ساعت: 21:44
خدایا! پای منو به جاهایی باز کن که خودت توش حضور پر رنگ تری داری و برات دوست داشتنی ترن! ازت ممنونم :)
اسکیپ روم زندگی
-
تاریخ: 1398/1/15 ساعت: 21:44
این سکون و دوری و آرامش نیست که دوست داشتن ها رو پایدار میکنه، نحوه درستمواجهه ما با بالا و پایین ها و اتفاقات عجیب غریبه که عمق میبخشه به محبت ها!
بومرنگ
-
تاریخ: 1398/1/15 ساعت: 21:44
یه مسائلی هست به ظاهر شخصیه ولی در باطن تنها چیزی که نیست شخصی بودنه، در واقع انقدر اثرات اجتماعیش زیاده که شخصی بودنش به چشم نمیاد. مثلا حجاب .. از اصل حجاب بگیریم تا مدل حجاب تا حتی رنگِ چادر و رو
دیدبانی در دامنه
-
تاریخ: 1398/1/15 ساعت: 21:44
یکی از نگرانی های مادرانه ام برای تو این است که چطور یادت بدهم آدم ها را بشناسی! ساعت ها به این فکر میکنم و بین کتاب ها پرسه میزنم و کلمات را بالا و پایین میکنم که ببینم برای شناساندن هر شخصی به تو با
دلبندگی
-
تاریخ: 1398/1/15 ساعت: 21:44
تمامِ این مدت تلاش میکردم که دلبسته باشم اما وابسته نه! چرا که دلبستگی قدّمان را بلند میکرد و وابستگی مثل موریانه ذره ذره می افتاد به جانِ روح و رابطه مان. کار سختی بود و هست ، هر روز هم بیشتر از روز قبل سخت است. انگار کن از ترکیب دو ماده شیمیایی که یک محصول مفید و یک محصول مضر دارد فقط و فقط محصول ...
دلبرانِ صورتیِ با نظم و ترتیب یک جا نشسته!
-
تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 2:20
مهربان است، ادعا ندارد، ساده است و یک رنگ، اما زورش زیاد است، آرام میکند قلبِ رمیده ی آدم را، وقتی آدمی احساس میکند الان است که از فشار درد پیچیده در قلب و دست راستش بمیرد میتواند درد ها را بگیرد و آ
دلتنگیِ فَرامداری
-
تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 2:20
عجیبه اما مدار دلتنگی م از کار افتاده هر چی فکر میکنم یادم نمیاد دلم برای کسی تنگ باشه با این همه به کربلای شما که فکر میکنم اشک تو چشمام جمع میشه.. مگه میتونم دلتنگِ شما نباشم؟
مناجات های دست و رو نشسته
-
تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 2:20
خدایا بهمون صبر و طاقتِ به خیر گذروندن امروز رو هم بده . ممنونم
هر حرفی
-
تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 2:20
اما "سکوت" زجر آور تر است فرزندم از هر حرف آزاردهنده ای که فکرش را میکنی!
و بِحُبِّکم و بِقُربِکم ارجوا نجاة من الله
-
تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 2:20
از کارِ ما گره نگشاید کسی مگر دستِ گره گشایِ تو یا ثامن الحجج (ع)
گفتم دلتنگی با لبخند یا با اشک؟
-
تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 2:20
گفت: یه روز دلتون برا این روزا تنگ میشه!
کجا دانند حالِ ما؟
-
تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 2:20
جهنمِ تردید کم از جهنمِ تکریت نداره.
آویزه گوش
-
تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 2:20
با یه کارِ اشتباه نمیشه به یه نتیجه درست رسید.
لیلی.. لیلی .. بگو که آسمون بباره!
-
تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 2:20
دوبارههوای شهر بی قراره زمستون به روی شهر موندگاره لِی لی :) لیلی.. لیلی.. امید شهر بی قرارم لیلی .. لیلی .. چراغ آسمونِ تارم لیلی .. لیلی.. پ.ن: چقدر اون سال این رو میخوندیم . علی الخصوص زیر شرشر باران؛ ما همه لیلی بودیم . چه دیوانه وار بودیم . هیهات. مثلِ همان باران ...
خونه ی مادربزرگه اینا
-
تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 14:47
از اتوبوس پیاده شدم، یه مادربزرگ نازنینی یه پلاستیک بزرگ خرید دستش بود، ایشونم پیاده شد.. گفتم مادر بذارید کمکتون کنم. گفت زحمتت میشه.. گفتم نه بابا چه زحمتی.. با هم رفتیم تا در خونشون که چنتا کوچه ب
لطف کن و اشتباهِ من باش
-
تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 14:47
امروز برای اولین بار بغلت کردم، راحت آمدی، چقدر دست و پایت منعطف بود، نرم، مثلِ خمیر بازی، میترسیدم فشارت بدهم و شکلت عوض شود. آرام بودی، صدایت که میکردم نگاهم نمیکردی، چند بار صدایت کردم و زل زدم ت
خَفَن فرندز!
-
تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 14:47
تا حالا بهتون مسئولیتِ خوندنِ یه کتاب قبل از چاپ داده شده؟ :) خیلی حس باحالی داره قبل از اینکه بقیه بتونن یچیزی رو بخونن شما بتونید ! بعدا بیشتر درباره ش مینویسم!
جا داشت بش میگفت: زبونتو گاز بگیر
-
تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 14:47
نوشته: منم غمِ تو؛ الهی که غم نداشته باشی!